هیچی.....

سفری بی پایان

سفری بی مقصد

سفری بی برگشت

سفری تا کابوس

سفری تا رویا

با حریق یادها همسفرم

وقتی دورم به تو نزدیکترم

سفری بی آغاز....

I smell burning

?who is crying

?Who is suffering from being foolish

?Why did u make me weak

...U are going far far away

?Where shall we stay

(silence)

another poem

another house of love

I am in search of home

A real home

تورا،لحظاتت را و احساس رسيدن به آن هارا می پرستم

بگذار در فاصله ها محو شوم بگذار به دستان ساده ی خود بگويم که آنکه تو را اينچنين در التهاب يک لمس روزهاست رنجانيده دروغ است...

..............................

پ. ن:(واسه دوستان عزیز وبلاگی که همیشه واسه نظرات مفیدشون منو شرمنده خودشون کردن)

این جا هم شد پایان وبلاگم. نمی دونم دوباره می نویسم یا نه. نمی دونم دوباره آپ می کنم یا نه.نمی دونم دوباره یه وبلاگ دیگه می زنم یا نه. اگه روزی داشتین تو وبلاگ ها می گشتین به یاد ما هم بکنین.

پ.ن:

من می خواستم که توی وبلاگم حرف های دلم رو بنویسم بدون دغدغه ولی متاسفانه چند وقتی هست که این قدر مزاحم دارم که حالم از هرچی وبلاگ نویسی داره به هم می خوره.

پ.ن:(به مزاحمین اللللللللللللاف)

به جون کی قسم بخورم که بنده نه خانم الف هستم نه خانم ب پس دست از سرم بردارین و این قدر میل و کامنت و آف نذارین. اگه توجه کنین من نوشتم نظردونی نه حدس دونی پس خواهشا این قدر در پی فهمیدن اسم من نباشین.

پ.ن:

به هرکسی که می خواد منو هک کنه:

اين گوی اينم ميدون. به عمل کار برايد...

.......................................

مرگ به گرمی به استقبالم می آید.اینک تنها می گویم بدرود......

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

درخت توت

امروز که توی باغ وسط دانشگاه قدم می زدیم، متوجه درخت توت بزرگ شدم که کلی توت ازش روی زمین ریخته بود و زمین پر بود از توت هایی که زیر پای بچه ها له شده بودن. یاد خاطرات خوب گذشته افتادم. آخه هرسال اواخر اردیبهشت واسه خوردن توت می رفتیم فرحزاد. توی باغ تا دلمون می خواست با دست خودمون توت می چیدیم و می خوردیم و بعد هم موقع برگشتن یه سطل پر می کردیم از توت های درشت و شیرین ( به قول دخترخالم ذخیره خواب زمستونیمون )

ولی الان چند سالی هست که از این لذت محروم شدم و امیدوارم که یه روز دوباره تو همین روزا برم فرحزاد واسه توت خورون. (وای دهنم پر از آب شد)

کاش بشه که همیشه ما آدم ها بتونیم گه گاه با دیدن مناظر مختلف چمدون خاطراتمون رو باز کنیم و یه مقدار از اون ها رو برداریم و به یادشون لحظاتی رو در شادی سپری کنیم. بعضی از آدم ها این قابلیت رو دارن که این خاطرات لذت بخششون رو به نسل بعدشون منتقل کنن ، مثل مادربزرگ من که همیشه خاطره درخت بزرگ توت رو که توی حیاط خونشون بود تو خاطرم دارم. همیشه کارمون با بچه ها این بود که دایی کوچیکم رو بفرستیم بالای درخت تا برامون تاب بندازه و ما تاب بخوریم. خنده های قاه قاه موقع تاب خوردن برای همیشه توی ذهنمون حک شده. مادربزرگم هر روز صبح حیاط رو می شست و توت هایی رو که توی حیاط می ریخت جمع می کرد و خشک می کرد - به قول مشهدی ها قیصی می کرد - هرچند که ما به توت های تازش نمی رسیدیم ولی به قیصی هاش می رسیدیم که با چایی خیلی خوشمزه بود. شیرینیشو هنوز یادمه. ولی حالا اون رفته و ما رو ترک کرده واون خونه هم فروخته شده و تازگی ها که از نزدیکیش رد شدم دیدم که تخریبش کردن. ولی اون لحظات شیرین همیشه و همیشه در خاطرم می مونه و هیچ وقت هیچ چیزی نمی تونه تخریبش کنه. به مادر بزرگم می گفتم بی بی، آخه مادربزرگِ مامانم بود. 92-93 سال سنش بود. می خوام توی وبلاگم ازش یاد کنم و بگم که:

بی بی جون بوی قیصی هات هنوز مشام منو نوازش می ده و همیشه به یادت هستم. نمی دونم اون جایی که هستی توت داره یا نه ولی اگه داره از قیصی هاش واسم نگه دار . بالاخره یه روزی منم میام...

.....................................................

به کسانی که پست منو درباره بازی (5 تا چیز که کسی ازش خبر نداره) خوندن: این خونه همون خونه ای هست که من مراسم دفن مورچه ها رو تو حیاطش برگزار می کردم.

به کسی که خودش می دونه که من با اونم: جون تو ناراحن میشم خودم حساب نکنم. اصلا به جونم نمی چسبه.

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

سلام به همه دوستان عزیز وبلاگی:

متاسفانه جدیدا کسی به نام من کامنت های بسیار مزخرفی توی وبلاگ ها میذاره.

از همه دوستان می خوام که اگر کامنتی دیدند که ....

مطمئن باشید که من نیستم.

به هیس یا هرکس دیگه ای که کارشون مزخرف هست مثل اون:

شب دراز است و قلندر...

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

اين جورياست

ياد گرفتم که آدما واسم تو دانشگاه ۴ دسته ميشن:يک دسته اونايی هستن که اصلا ارزش ندارن بهشون فکر کنی دسته ی دوم اونايی هستن که فقط واست يه هم دانشکده ای هستن و دسته ی سوم دوستايی هستن که از مرز هم دانشکده ای بودن گذشتن و دسته ی چهارم اونايی هستن که نه تنها دوستت هستن که حتی در کنارشون خاطره ی خوش لحظات دوستی رو هم داری ...توی اين مدت 3 سال خيلی چيزا بيشتر از اونی که فکرشو ميکردم شنيدم و خيلی آدما رو شناختم ..لحظاتی رو چشيدم که واسم شدن يه ارزو يه خيال قشنگ و لحظاتی رو هم در کنارش تو سردرگمی و عذاب مطلق سپری کردم ...بعضی از آدمايی رو که ديدم شناختم بعضی ها رو هم اصلا نخواستم تا بشناسم و بعضی ها رو نتونستم بشناسم چون واقعا يا عجيب بودن يا خيلی بزرگ...

ولی در کل قابل توجه بعضی ها که فکر می کنن ورودی 83 با خودش درگیره باید بگم که اصلا همچین چیزی وجود نداره بهتره مشکلشونو هر چه زودتر حل کنن یا لااقل بگن چرا ؟

و امابچه های دانشگاه:

که يکيشون تو دانشگاه تفنگ بازی مي کنه.

يکيشون ترميناتور نام گرفت اونم بخاطر قدرت بالای ويرانگريش بود که پاشو هرجا می ذاشت همه چيز رو نابود ميکرد...

و یکی که خیلی قشنگ نگاه می کنه و قدرت عضله چشمش فوق العاده هست و در باورتون نمی گنجه.

و یکی که فکر می کنه زبل خان هست و هنوز به فکر شکار شیره.

البته یه پروفسور بالتازال داریم که همه چیز رو می خواد از روی منطق خودش حل کنه.

و تا دلتون بخواد کماندار نوجوان که چه عرض کنم پیر-جوان داریم که همیشه در فکر شکار استاد بارُن هستن.

و چند تا بره که با چُپُونشون رفتن چّرا و هنوز برنگشتن.

یادم رفت بگم که ما یه رابین هود هم داریم که نقش کورها رو بازی می کنه و به همین هوا هرجا دلش می خواد سرک می کشه.

و چه بگم از خواجه حرم سرا که همه جا هست یا هرجایی که میری قبلا بوده.

وای از جوان ناکام نگفتم، آخه هرجا میره جواب منفی می گیره.

و بالاخره فک و فامیل که ارادت خاصی نسبت بهشون داریم.

 

اگه این دانشگاه نبود من باید سوژه از کجا می آوردم.

خوب دیگه خیلی سرتون رو به درد نمیارم.

تا چرت و پرت گویی دیگر دو صد بدرود.

 

 

 

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

«تولدم مبارک»

حدودا 21 یا 22 قرن پیش بود - حالا 100 سال این ور تر یا اون ورتر دقیقا یادم نیست - که جهان رو به دیدم گشودم. این که تاریخ سالشو دقیقا نمی دونم به این خاطر هست که اون موقع ها از این جنگولک بازی ها و شناسنامه و تکنِلِرژی خبری نبود و هنوز اداره ثبت احوال توی اداره ها پرونده هاش از این اتاق به اون اتاق می رفت تا مجوز بگیره.

البته خوب شما اون زمان ها نبودین و تصورش براتون سخته که چه جوری ما بدون کارت الکترونیکی جام شهریه پرداخت می کردیم، چیه تعجب کردین؟ آره بابا دانشگاه ما از همون اولشم یعنی عهد قلقلک میرزا به فکر چاپیدن پول های نازنین ما و شما ... .

حالا از این حرف ها گذشته اگه می خواین به من کادو بدین سعی کنین نقدی باشه چون من سلیقه هیچ کس رو به جز خودم قبول ندارم، در ضمن یادم رفت بگم که راضی به زحمتتون نیستم و نمی خواد بیاین تولد (جون شما) من یه شماره حساب می دم تا از خجالتم در بیاید. (022233445566) البته به مدد بعضی از دوستان شماره روندی گرفتم که اذیت نشین. می بینید چه قدر به فکرتونم.

یادم می آد اون زمان ها اولین هدیه ای که به من داده بودن( آخه تازه دخترخاله هام مد کرده بودن هدیه دادنو) یه الاغ مدل 235 ق.م بود که یه زین قرمز عنابی داشت و به پاهاش خلخال بسته بودن ( حالا بماند که جدیدا مد شده) طفلکی نتونست پا به پای من عمرکنه و تحمل داشته باشه و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

ای بابا مثل این که زیادی چرت و پرت گفتم البته شایدم...

آره امروز تولدمه و من یه سال بیشتر این دنیا رو دیدم ، البته هنوز خیلی خیلی چیز هاش رو ندیدم و بعضی مواقع ترجیح میدم که نبینم.

چی می شه که آدم روز تولد و مرگش یکی بشه. یا این که حداقل روز تولدش به یه روز تولد دیگه هم فکر کنه. البته نمی دونم توی اون تولدم کسی از این که من به دنیای جدیدی برم باز هم خوشحال می شه یا نه.

راستشو بخوان من فکر می کنم که ما انسان ها برعکس فکر می کنیم یعنی این که وقتی کسی در این دنیا متولد می شه باید براش گریه کنیم که امتحانات خیلی سختی رو در پیش رو داره و وقتی که در دنیای دیگری غیر از دنیای ما متولد می شه (دار فانی رو وداع می گه) خوشحال باشیم که از این همه تزویر و مادیات رنگارنگ رها شده(البته می دونم که خیلی شعار دادم ولی فکر می کنم که لازم بود این حرف ها رو برای خودم توی همچین روزی مرور کنم و بگم که حواست باشه نزدیکه)

تقریبا چند سال پیش بود که نزدیک همین روزها دوستم ما رو ترک کرد ورفت و وقتی که می خواستیم مادرشو که خیلی بی قراری می کرد آروم کنیم به ما گفت: « شما حرف منو نمی فهمید. من چیزی رو از دست دادم که خیلی دوستش داشتم و براش خیلی زحمت کشیدم.»

وقتی رفتم خونه توی فکر کردن به این حرف ها بودم که یهو دیدم جلو کامپیوترم و دارم توی وبلاگم پست میذارم. آخه من اون موقع ها یه وبلاگی داشتم که تقریبا هر روز آپ می شد حتی اگه شده بود با یک جمله، نمی دونم چرا ولی یهو تصمیم گرفتم که وبلاگم رو پاک کنم. وبلاگی که واسش خیلی زحمت کشیده بودم. می خواستم ببینم ترک کردن دلبستگی ها از چیزی که ترکت کرده چه طعمی داره؟ چه قدر تحمل می خواد. اون یه چیز بی جون بود ولی دوستش داشتم. آره، من اونو پاک کردم و از صحنه روزگار محو کردم تا طعم تلخ دوری از چیزی رو که دیگه نمی بینیش کمی بچشم. خدا نصیب هیچکس نکنه. خیلی سخت بود. چند بار پشیمون شدم ولی این کار رو بالاخره کردم. البته نمیگم که الان از اون کاری که قبلا کردم پشیمونم ولی دلم واسش تنگ شده و هیچ وقت این ادعا رو ندارم که تونستم مادر دوستم رو درک کنم چون یه آسمون بینشون فاصله هست البته شایدم یه دنیا فاصله.

ولی این وبلاگ رو بعد از چندین ماه دوباره آغاز کردم.

حالا می خوام توی این وبلاگم از وبلاگ قبلی یادی کنم و بگم که هنوزم خاطراتش واسم زنده هست.

می دونید یاد یه شعری افتادم:

دنگ، دنگ

لحظه ها می گذرند

آن چه بگذشت نمی آید باز

لحظه ای هست که هرگز نتوان شد آغاز

مثل این است که یک پرسش بی پاسخ

بر لب سرد زمان ماسیده است

تند بر می خیزم

تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز رنگ لذت دارد

آویزم

آن چه می ماند از این جهد به جای

خنده ی لحظه ی پنهان شده از چشمانم.

 

می خوام یه اعترافی بکنم و بگم که تاحالا توی این وبلاگم این جوری ننوشته بودم یعنی حرف دل، ولی از این به بعد گاها می خوام این کارو بکنم.

«به امید تولدی دوباره»

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

یه پست اختصاصی واسه یه دوست عزیز:

لحظه ای با من باش

تا از آن لحظه برویم تا گل

که ببندم از نگاه تو به هر ستاره پل

لحظه ای با من باش

تا که از تو نفسی تازه کنم

تا از آن لحظه ی با تو سفر آغاز کنم

سفری تا ته بیشه های سرسبز خیال

تا به دروازه ی شهر آرزوهای محال

سفری در خم و پیچ گذر ستاره ها

از میون دشت پر خاطره ی ترانه ها

لحظه ای با من باش

لحظه ای با من باش

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

موسيقي درماني در پزشكي

اصوات موسيقي به علت برخورداري از بار هيجاني و عاطفي تاثيرات عميقي بر روحيات شخصيت و پرورش عواطف انساني مي گذارند و در تعدادي از شاخه هاي طب جايگزين مانند طب سوزني هومئوپاتي و آيورودا نقش عمده اي در درمان دارند.

امروزه به علت نگرش علمي و روش مند به موسيقي در درمان امراض موسيقي درماني به عنوان رشته اي مستقل مورد توجه قرار گرفته و در حكم روشي مكمل براي درمانهاي رايج پزشكي تعريف شده است كه منظور از آن استفاده تجويز شده از تحريكات موسيقايي يا فعاليتهاي آن براي كاهش ناتواني و بيماري و تغيير حالات ناسازگار از طريق توانبخشي توقف و درمان علائم بيماري است كه زير نظر پرسنل آموزش ديده صورت مي گيرد. در اين رشته موسيقي به عنوان ابزار و موسيقي درمان گر به عنوان فرد متخصص در برخي از بيماري ها شرايطي را (با توجه به شدت آن بيماري) ايجاد مي كنند كه مي تواند بيمار را در يك روند مثبت صعودي درجهت كاهش استرس ها و ارتقا سلامت قرار دهد و اين شرايط ممكن است متناسب با جنس و سن بيمار و شدت بيماري در امراض مختلف متفاوت باشد.

 

 

در مورد كاركرد موسيقي در پزشكي

پژوهش هاي گوناگون و معتبري صورت گرفته است كه تعدادي از آن ها بر روي علائمي چون ضربان قلب، فشارخون، دردهاي گوناگون، تنفس، واكنش هاي پوستي، هورمونهاي آدرنالين، پرولاكتين، كورتيزول، امواج مغزي، كتكولامين ها، استروئيدها، الكتروميوگراف، عوارض جانبي داروها، مدت استفاده از داروها و مدت بستري بودن و بسياري موارد ديگر متمركز بوده است.

به طور كلي اهداف درماني اين پژوهش هاي موسيقايي را مي توان در هشت محور عمده خلاصه كرد:

پيشگيري، آموزش و يادگيري 

كاهش دردهاي گوناگون پزشكي و دندان پزشكي

كاهش تنش ها و نگراني هاي ناشي از جراحي آسيبها و بيماريها

توان بخشي بعد از جراحي آسيب ها و تصادفات

كاهش خستگي حاصل از تنوس هاي عضلاني (گرفتگي هاي عضلاني( و كاركرد ماهيچه

كاهش عوارض جانبي دارو ها 

كاهش مدت استفاده از دارو ها 

كاهش طول مدت درمان و بستري بودن

علاوه بر تاثيرات درماني يادشده موسيقي مي تواند براي ارتقا برخي از فاكتورهاي رفتاري در افراد سالم موثر واقع شود.

مثلاٌ در صنعت از دوش موسيقي براي افزايش بازده توليد و آرامش رواني كاركنان استفاده مي شود. تاثيرات انواع موسيقي بر فرايندهاي حافظه يادگيري، دقت، ادراكات حسي، سيستم عصاب حركتي و … نمونه هايي از اين مقوله اند. پژوهش هاي انجام شده درباره حس آميزي رابطه متقابل تاثيرات رواني برخي از نت ها و گامهاي موسيقي را با رنگهاي مختلف آشكار مي سازد. مثلا روان پزشكان رنگ قرمز را به گام دوماژور و رنگ سبز مايل به آبي را به گام لاماژور نسبت داده اند.

موسيقي در زمينه شناخت و كمك به رفع مشكلات رفتاري نيز كاربرد فراواني دارد و اين تغييرات رفتاري خاصه در سنين رشد و كودكي حائز اهميت است. علت اين تاثير گذاري اين است كه هنر به طور كلي و در اين جا موسيقي با توجه به بار عاطفي آن به عنوان نوعي وسيله تخليه رواني به كار برده مي شود  و كودكاني كه دچار تنش و فشار رواني هستند با برون فكني فشارها و هيجانات از طريق موسيقي، به حد مطلوب هيجان و آرامش دست مي يابند. به استثناي مواردي كه مشكل كودك ريشه جسمي يا ارگانيك )اندامي) دارد تاثير موسيقي در رفتار كودك در مقايسه با ساير شيوه هاي ديگر از جمله دارو درماني موفق تر بوده و بيش از هر روش ديگري در تعديل رفتارهاي كودك موثر است اگر چه در مورد نقصهاي ارگانيك نيز نقش موسيقي را نبايد از نظر دور داشت.

مهم ترين ويژگي ازتباطي موسيقي جنبه غير كلامي آن است كه مي تواند در درمان اهميت اساسي داشته باشد. موسيقي واسطه با ارزشي براي ايجاد ارتباط مجدد با واقعيت در مورد افرادي است كه از واقعيت و اجتماع بريده اند (بيماران اسكيزوفرني.( موسيقي، نوعي محرك احساسي قوي و تجربه اي چند حسي است: تحريك شنوايي از طريق اصواتي كه شنيده مي شوند تحريك لمسي از طريق ارتعاشاتي كه قابل احساس هستند و نيز تحريك بينايي توسط اجراي زنده آن. مثلا كسب موفقيت در فعاليتهاي موسيقايي مي تواند احساس ارزش فردي را تقويت كند. به علاوه موسيقي به عنوان انتقال دهنده اطلاعات انتقال دهنده تقويت كننده ها و زمينه اي براي يادگيري و انعكاس مهارتها نيز مي تواند مورد استفاده قرار گيرد.

مهارت هاي لازم 

بررسي علمي هر پديده در جهان منوط به شناخت اجزا عناصر تشكيل دهنده و نسبت هاي لازم و متعادل در ميان آن ها و نيز بررسي طرز قرار گرفتن هر يك از اجزا و نسبت روابط و وظايف آنها با يكديگر است. در مبحث موسيقي درماني كه دو جنبه موسيقايي و پزشكي در آن مطرح است داشتن اطلاعاتي جامع براي درك و دريافت موسيقي روان شناسي موسيقي، تئوري موسيقي، تاريخ موسيقي و همچنين شناخت دقيق جوانب مختلف جسمي و رواني انسان از ديدگاه علوم فيزيولوژي (كاركرد صحيح اجزاي بدن) و پاتولوژي (آسيب شناسي) براي موسيقي- درمانگر  الزامي است.

علاقه و اشتياق يه كار و پذيرش مسئوليت حرفه اي از تعهد نسبت به اين رشته احترام به حقوق درمان جويان و داشتن روحيه تحقيق از ويژگي هاي مهم يك «موسيقي درمانگر» است. بنابراين او بايد مهارت هاي تكنيكي و تفسيري پيشرفته را حداقل در يك وسيله اجراي موسيقي بداند و در توسعه و گسترش روابط بين افراد از طريق فعاليت هاي موسيقايي مهارت كامل داشته باشد.

از طرفي چون ريشه و پايه تمام بحث هاي روان شناسي به نوعي به مغز و اعصاب مربوط مي شود و با توجه به اين كه فرايند درك موسيقي در مغز انسان صورت مي گيرد ضرورت بحث عصب شناختي پيرامون موسيقي آشكارتر مي شود. موسيقي مي تواند از طريق ايجاد تحريكاتي در قسمتهاي مختلف سيستم عصبي به طور وسيعي بر بسياري از اعضا و اندام هاي انسان از نظر ادراكات حسي و كاركردهاي عملي موثر واقع شود و باعث پويش جسم و روان انسان در حالت سلامتي و بيماري گردد.

 

 

تكنيك ها و روش هاي موسيقي درماني

شنيدن موسيقي به طور غير فعال

در اين روش بيش تر بيماران موسيقي دلخواه و انتخابي خود را مي شنوند و در مواردي مي توانند از هدفون استفاده كنند و اجازه دارند صداي ضبط را كنترل و نوار را دستكاري كنند.

كاهش درد اضطراب و استرس ناشي از بيماري و استفاده كمتر از داروهاي بي حسي و يا كاهش عواض جانبي داروها و در نهايت كوتاه كردن مدت استفاده از دارو و بستري شدن از هدفهاي عمده درماني در اين روش است. انتخاب موسيقي مورد علاقه بيمار بر اساس تجربيات، روحيات، منش و خلق و خوي وي معمولا با برانگيخته شدن خاطراتي همراه خواهد بود كه قبلا تجربه شده و تهييج اين خاطرات خود موجب تحريكاتي هيجاني در سطح سيستمهاي خود آگاه و ناخود آگاه عصبي و مغزي مي شود و پي آمدهاي مختلفي را بر جاي خواهد گذاشت كه بايد توسط متخصص اين رشته يعني موسيقي درمانگر تا رسيدن به هدف نهايي پيگيري و كنترل شود و تداوم داشته باشد.

همكاري فعال در فعاليت هاي موسيقايي:

در اين روش بيماران براي هماهنگي هاي عضلاني و تنفسي به انجام تمرينات مناسب ريتميك مي پردازند و از موسيقي براي حركات بدني، خواندن و نواختن استفاده مي كنند. مثلا سازهاي بادي براي افزايش گنجايش ششها مورد استفاده قرار مي گيرند. در اين روش از ريتم و سبك موسيقي مناسب با نيازهاي بيماران استفاده مي شود. به عنوان مثال موسيقي محرك مانند ديسكو (با ريتم تند) براي حركات قوي و موسيقي آرام مانند والس براي انجام حركات روان و سيال به كار مي روند و در موارد ديگر به تمرين تمركز بر روي عناصر و اجزاي موسيقي از طريق شنيدن توصيه شده است. هدف هاي عمده درماني كه از اين روش حاصل شده عبارتند از: كاهش درد همراه با حركات ريتميك، افزايش توانايي هاي حركتي، افزايش قدرت و مدت حركت در نارسايي هاي عضلاني، افزايش گنجايش تنفسي و نمونه هاي متعدد ديگر.

موسيقي و مشاوره:

در اين روش از موسيقي براي بحث و گفت و گو و ياد آوري خاطرات بيماران به منظور افزايش مكالمه مثبت و ارتباط نزديك با يكديگر استفاده شده است. ترغيب بيشتر بيماران به شروع گفت و گو و بحث هاي موسيقايي و سخن گفتن پيرامون هر چيزي جز بيماري بر تحمل و سازگاري بيماران با شرايط بيمارستاني مي افزايد. هدف عمده اين روش كاهش استرس ها، نگراني ها، ترس هاي ناشي از بيماري و جراحي و افزايش ارتباطات بين فردي و ايجاد آرامش و اميدواري در بيماران است.

موسيقي و رشد:

در اين روش عمدتا از موسيقي به عنوان محركي تقويت كننده استفاده مي شود و با آن افراد مختلف مخصوصا كودكان را به انجام تمرينات موزيكال ترغيب مي كنند كه تقويت رفتارهاي خاص خودياري و يادگيري مي انجامد. هدف عمده اين روش افزايش يادگيري و توان بخشي بيماران و جلوگيري از واپس روهاي رشدي است.

موسيقي و محرك:

در اين روش موسيقي براي تقويت حواس بينايي، لامسه و شنوايي به كار مي رود و غالبا با فعاليت هاي خوشايندي همراه مي شود و تحريك هاي شنوايي و لامسه را فراهم مي كند. در مواردي نيز در اين روش از نمايش براي هدايت تصوير و تخيل بيماران استفاده شده است. اين روش ضمن داشتن كارايي در درمان بيماراني كه دچار نقيصه هاي حسي و حركتي هستند تاثير بارزي در كاهش افسردگي و اضطراب معلولين دارد.

موسيقي و بازخورد زيستي:

در اين روش از موسيقي براي تقويت پاسخ هاي فيزيولوژيك استفاده مي كنند و موسيقي را بازخوردهاي زيستي بيماران همراه مي نمايند و پاسخ هاي مطلوب را در آنان افزايش مي دهند و به اين ترتيب از ناراحتي هاي فيزيولوژيك مي كاهند. براي مثال موسيقي را همراه با تنفس ريتميك عميق و يا حركات سيبك سازه در كاهش فشار خون، تنش هاي عضلاني، تشنجهاي صرعي و دردهاي ميگرني به كار گرفته اند.

موسيقي و فعاليت هاي گروهي:

در اين روش بيماران در فعاليت هاي گروهي موسيقايي مانند شنيدن، خواندن و نواختن شركت مي كنند و ارتباط مثبت بين افراد و احساس بهبودي افزايش مي يابد و متقابلا احساس ناشي از ديدها و بيماري هاي مانند افسردگي و اضطراب كاهش پيدا مي كند. شركت در كنسرت هاي موسيقي درخواست آهنگ هاي مورد علاقه اجراي موسيقي في البداهه به طور گروهي و همچنين بحث هاي گروهي درباره موسيقي و تاثير مثبت اين فعاليت ها از جمله مواردي است كه گزارش شده است.

و یک خبر در رابطه با این موضوع:

به گزارش گروه فرهنگی ایسکانیوزو به نقل از خانه موسقی ، در آخرین نشست دست اندرکاران و پزشکان عضو کانون خانه موسیقی، زمان برگزاری این کنگره 26 و 27مهرماه و محل آن تالار وحدت در نظر گرفته شد. همچنین قرار شد دبیرخانه این همایش در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی زیر نظر دکتر علیرضا ناصری تشکیل شود تا علاقمندان مقالات و مطالب خود را برای شرکت در این همایش به این دبیرخانه ارسال کنند. این کنگره دو روزه با نگرشی میان رشته ای و علمی به موسیقی از دیدگاه علوم پزشکی، علوم اعصاب، علوم انسانی و روان شناسی سعی دارد ازدریچه ای نوین به نقد و آسیب شناسی موسیقی و همچنین کاربرد آن در حوزه سلامت و بهداشت عمومی ( پیشگیری، درمان، توانبخشی) بپردازد و بستری برای آشتی علم و هنر و تعامل هر چه قویتر اساتید محترم هنری و اندیشمندان علوم انسانی و پزشکی فراهم آورد.فراخوان این کنگره به زودی در دانشگاه ها، مراکز علمی و بر سایت های خانه موسیقی و انجمن کاربرد موسیقی منتشر می شود. ششمین کنگره کاربرد موسیقی در سلامت جسم و روان 26 و 27 مهرماه برگزار می شود.(در سال ۸۶)

خسته نباشيد.

اين گلم تقديم به شما!

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

به دعوت دکتر سينوحه یاد خاطرات گذشته می کنم.

ترس

ترس های کودکی:

۱- جن ( همش تقصیر پسر عمم بود  چون یه مدت هرجا می رفت بساط جن گیریش رو به راه بود.)

۲- ارتفاع ( وقتی تهران بودم نزدیک خونمون یک مسیل بزرگ آب بود که هروقت از روی پل اون برای رفتن به مدرسه عبور می کردم از وحشت...آخه قبلا اونجا یه اتفاق بد افتاده بود.)

۳- مرگ ( که هنوزم ازش می ترسم)

منم دوستان عزیز وبلاگی زیر رو دعوت می کنم که ۳ تا از ترس های دوران کودکیشونو بگن:

طبیب
دکتر سينوحه
کامليا
يک پزشک
لاله
۱۰۰ درد
دکتر گل پسر
پانسمان
مسواک

ترس

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٦

عکسی که دل هر انسانی رو به درد مياره

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦

 

کم خونی ناشی از فقر آهن

کم خونی

کم خونی وضعيتی است که درآن ، تعداد يا اندازه  گلوبولهای قرمز  يا مقدارهموگلوبين موجود درخون کاهش يافته و تبادل اکسيژن و دی اکسيد کربن بين خون و سلول ها دچار اختلال می شود . از علل ايجاد کننده کم خونی می توان کمبودهای تغذيه ای ، خون ريزی ، ناهنجاری های ژنتيکی ، بيماريهای مزمن  يا مسموميت های دارويی را نام برد . منظور از کم خونی های تغذيه ای ، کم خونی هايی است که در اثر دريافت کم  مواد مغذی ايجاد می شوند .

از مهم ترين مواد غذايی جهت خون سازی ، که کمبود آن در خون بدن موجب بروز کم خونی می شود می توان به آهن ، ويتامين B12 و اسيد فوليک اشاره کرد که از بين آنها کم خونی ناشی از فقر آهن يکی از شايع ترين نوع کم خونی تغذيه ای است .

                          کم خونی                        

 

کم خونی ناشی از فقر آهن

فقرآهن يکی از شايع ترين اختلالات تغذيه ای در کشور های در حال توسعه و مهمترين نوع کم خونی تغذيه ای در کودکان و زنان ، در سنين باروری است که با ايجاد گلبول های قرمز کوچک و کاهش ميزان هموگلوبين مشخص می شود . اگر چه پيامدهای اقتصادی و اجتماعی کم خونی فقرآهن به صورت کمّی محاسبه نشده ولی لازم است به اين نکته توجه شود که اين بيماری سبب اتلاف منابع و مراقبت های بهداشتی ، کاهش بهره وری در اثرافزايش ميزان مرگ و مير ، ابتلا به بيماری در مادران و کودکان و بالاخره کاهش ظرفيت جسمی و روانی در بخش بزرگی از جامعه می شود .

 

ميزان نياز به آهن

ميزان نياز به آهن براساس سن ، جنس و وضعيت فيزيولوژيکی افراد متفاوت است . مثلاً زنان باردار به علت افزايش حجم خون ، رشد جنين و جفت ، و ساير بافتها به آهن بيشتری نياز دارند . به همين دليل بيش از سايرين در معرض خطر کم خونی قرار دارند . در شير خواران - در صورت سلامت مادر-  ، ميزان آهن موجود در شير مادر برای  4- 6 ماه اول زندگی کافی است ولی در مورد نوزادانی که با وزن کم متولد می شوند ذخايرآهن کم بوده و بايد بعد از 3 ماهگی آهن اضافی به صورت قطره  خوراکی خورانده شود . همچنين بستن پيش از موقع بند ناف نيز به دليل اينکه نوزاد را از يک سوم کل خونش محروم می کند خطر فقر آهن را افزايش می دهد .

 

دلايل فقر آهن

دلايل گوناگونی برای فقر آهن وجود دارد که از آن جمله می توان به علل زير اشاره کرد :

1 – دريافت نا کافی آهن به دليل رژيم غذايی مورد استفاده ای که در آن آهن کمی وجود دارد ، مانند بعضی از رژيم های گياه خواری .

2 – جذب ناکافی آهن در اثر اسهال ، کاهش ترشح اسيد معده ، مشکلات گوارشی يا تداخلات داروئی ( داروهايی مثل کلستيدامين ، سايمتيدين ، پانکراتين ، رانيتيدين و تتراسايکلين. )

3 – افزايش نياز به آهن برای افزايش حجم خون در دوران نوزادی ، نوجوانی ، بارداری و شير دهی .

4 – خون ريزی زياد در دوران عادت ماهانه ، در اثر جراحات و  ناشی از هموروئيد ، بيماری های بدخيم يا انگل ها .

 کمبود آهن در مردان بزرگسال معمولاً در اثر از دست دادن خون است .

 

علائم کم خونی ناشی از فقر آهن

بعضی از علائم کم خونی آهن عبارتند از :

1 – رنگ پريدگی زبان و مخاط داخل لب و پلک چشم

2 – خستگی زود رس

3 – بی تفاوتی

4 – سرگيجه و سردرد

5 – خواب رفتن و سوزن سوزن شدن دست ها و پاها

6 – حالت تهوع

7 – در کم خونی های شديد گود شدن روی ناخن

کم خونی

 

درمان کم خونی ناشی از فقر آهن

برای درمان کم خونی چند روش وجود دارد که بهترين و کم خطرترين آنها استفاده می شود ؛  بهترين و کم خطرترين راه استفاده از مکمل های خوراکی است . درمان با نمک های ساده آهن ، چون سولفات فرو خوراکی ، کاملاً موثر بوده و به شکل قرص ، کپسول يا مايع است که  مصرف آن ها بايد تا چند ماه ادامه يابد .

چنانچه اين قرص ها با معده  خالی مصرف شوند ، جذب آنها بهتر و بيشتر صورت می گيرد ولی در اين حالت سبب تحريک معده و بروز مشکلات گوارشی خواهند شد .

عوارض گوارشی ، ناشی از مصرف آهن نظير تهوع ، دل پيچه ، سوزش قلب ، اسهال يا يبوست را می توان به حداقل رساند ؛ به شرطی که آهن را به ميزان کم مصرف کرده و به تدريج به ميزان آن افزود  تا به حد مورد نياز بدن برسد. بهتر است قرص آهن ،  آخر شب قبل از خواب استفاده شود تا عوارض ناشی از آن کاهش يابد.

ويتامين  Cجذب آهن را افزايش می دهد . به همين دليل معمولاً مصرف ويتامينC  به همراه آهن پيشنهاد می گردد . البته علاوه بر درمان دارويی بايد به ميزان آهن قابل جذب در غذا نيز توجه کرد.

جذب آهن غذا ، اغلب تحت تأثير شکل آهن موجود در آن می باشد. آهن موجود در پروتئين های حيوانی مانند گوشت گاو، ماهی و پرندگان ( آهن هِم) بيشتر جذب می شود در حاليکه جذب آهن پروتئين های گياهی مانند سبزی ها و ميوه ها ( آهن غير هم)  کم تر می باشد.

بايد توجه داشت که ويتامين C جذب آهن سبزی ها و ميوه ها( آهن غيرهم) را بيشتر می کند. مصرف چای همراه يا بلافاصله بعد ازغذا نيز می تواند جذب آهن را تا 50 درصد کاهش دهد.

 

منابع غذايی آهن دار

منابع غذای آهن دارعبارتند از جگر، قلوه ، گوشت قرمز، ماهي، زرده تخم مرغ ، سبزی های دارای برگ سبز تيره مانند جعفری ، اسفناج و حبوبات ؛ مثل عدس و لوبيا، هم چنين ميوه های خشک ( برگه ها) به خصوص برگه زرد آلو و دانه های روغني.

 

عوامل افزايش دهنده جذب آهن و منابع غذايي  آنها

1. اسيد سيتريک و اسيد اسکوربيک ( ويتامينC) که درآلو، خربزه، ريواس، انبه، گلابي، طالبي، گل کلم، سبزی ها ، آب پرتقال، ليمو شيرين ، ليمو ترش، سيب و آناناس وجود دارند، می توانند عوامل افزايش دهنده جذب آهن در بدن باشند-.

2. اسيد ماليک و اسيد تارتاريک که در هويج ، سيب زميني، چغندر، کدو تنبل ، گوجه فرنگي، کلم پيچ و شلغم موجود است ، سبب افزايش جذب آهن می شود.

3. محصولات تخميری مثل سس سويا نيز در اين دسته از عوامل گنجانده می شوند.

 

توصيه های زير را به کار بنديد :

1. استفاده از غذاهايی که غنی از آهن می باشند.

2. فاده از منابع غذايی حاوی ويتامين در هر وعده غذايی ، جهت جذب بهتر آهن ( مثل پرتقال، گريپ فروت، کوجه فرنگي، کلم، توت فرنگي، فلفل سبزو ليمو ترش)

3. اندن گوشت قرمز، ماهی يا مرغ در برنامه غذايی .

4. پرهيز از مصرف چای و قهوه همراه يا بلافاصله بعد از غذا

5. برطرف کردن مشکلات گوارشی و يبوست

6. تصحيح عادات غذائی غلط ( مثل مصرف مواد غير خوراکی مانند خاک ، يخ )

7. مشاوره با پزشک و متخصص تغذيه جهت پيش گيری به موقع و يا بهبود کم خونی

8. استفاده از نان هايی که از خمير ورآمده تهيه شده اند

9. استفاده از خشکبار مثل توت خشک ، برگه آلو، انجير خشک و کشمش که منابع خونی از آهن هستند.

10. استفاده ازغلات و حبوبات جوانه زده .

11. شست وشو و ضد عفونی کردن سبزی هايی که استفاده می کنيد.

12. شستن کامل دست ها با آب و صابون ، قبل از تهيه مصرف غذا و پس ازهر باراجابت مزاج .

13. مصرف روزانه يک قرص آهن از پايان ماه چهارم بارداری تا سه ماه پس از زايمان در زنان باردار.

14. مصرف قطره آهن هم زمان با شروع تغذيه تکميلی تا پايان 2 سالگی در کودکان .

 

" آشپزی ویژه "

 

سالاد شاهی آبی ( برای افراد کم خون )

 

مواد لازم

4 فنجان

شاهی آبی یا اسفناج تازه خام

2 فنجان

گوجه فرنگی گیلاسی یا تزیینی

5 تا 6 عدد

سیب زمینی استانبولی

 نصف فنجان

مغز تخمه آفتاب گردان

3 قاشق غذا خوری

پنیر خامه ای

1-2 قاشق غذا خوری

سرکه سیب

1 قاشق غذا خوری

شکر و یا عسل

2 قاشق غذا خوری

کنجد بو داده

1 فنجان

لوبیای قرمز پخته

 

این سالاد مملوازویتامین های B ,C,K و هم چنین سرشارازاملاح معدنی وآهن است.بنابراین افراد کم خون یاAnemic  می توانند از این سالاد خوش مزه بهره های بسياری ببرند .

اگر شاهی آبی در دسترس نبود می توانید از اسفناج تازه خام استفاده کنید.

 

طرز تهیه

سیب زمینی استانبولی را در آب جوش بپزید و سعی کنید در موقع پوست کردن آن را یک اندازه و یک شکل در آورید. وقتی سیب زمینی را آب پز کردید بگذارید تا خنک شود.

شاهی آبی  یا اسفناج را پاک نموده و بشویید . وقتی خشک شد آنها را مانند کاهو خرد کنید و کنار بگذارید.

سپس در ظرفی جداگانه ، شاهی آبی یا اسفناج را با گوجه فرنگی ، سیب زمینی، لوبیای قرمزپخته ، مغز تخمه و کنجد بود داده با هم مخلوط کنید.

برای سس سالاد از یک شیشه خالی دردار استفاده کنید . پنیرخامه ای ، سرکه ، شکر ( یا عسل ) را در آن بریزید ، درِ شیشه را محکم ببندید و خوب تکان دهید . سپس کمی نمک و فلفل به آن بیفزایید و دوباره خوب تکان دهید . می توانید کمی ماست نیز به آن اضافه کنید . سس را روی سالاد بریزید ، به مدت 10 دقیقه در یخچال بگذارید و سپس میل کنید.

برای خاصیت بیش تر این سالاد ، جوانه ماش  ، جوانه شبدر و حتی عدسی پخته به آن بیفزایید.

 


  
نویسنده : دیبا ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٦

 

رانت

توی ده هشتل هفت

شهرام گذاشت و در رفت

شهرام نگو، بلا بگو

جیب هاش پر از طلا بگو

موی کوتاه، روی سیاه

وضع رو به راه

واه و واه و واه

نه نیروی قضائیه

نه قوه قضائیه

هیچکس باهاش رفیق نبود!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟

تنها رو گنج قارون

نشسته بود تو بارون

فلانی می گفت: شهرام خوب گل پری

حیف توی زندون بری!

..............

........

.....

...

..

و...

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥

 

عیدونه

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نيمه‌باز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی‌ پوشی بکام
باده رنگين نمی ‌بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می ‌بايد تهی است
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

                                                                            «فریدون مشیری»

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥

 

 نرم نرمک می رسد اینک بهار

                              خوش به حال روزگار

 

 

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٥

 

اینم تخم مرغ سفره هفت سین!

تخم مرغ رنگی

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٥

 

ماهی3

نگران ماهی عیدت نباش!

هرکدومو دوست داری انتخاب کن!

بدون تعارف!

ماهی2

سعی کن اینو انتخاب نکنی!

ماهی1

حالا دیگه نگران نباش!

اگه چیز دیگه ای از سفره ۷سینت مونده بگو!

تعارف نکنی!

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٥

 

چهارشنبه سوری

۰۰:۰۳

۰۰:۰۲

۰۰:۰۱

۰۰:۰۰

((((((بووووووووووووم))))))

چهارشنبه سوری مبارک!

چهارشنبه سوری

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٥

 

open

اینم واسه رو کم کنی بعضی ها که خیلی وقته

 close

هستن.

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥

 

اين فقط مقايسه ای هست جهت اطلاعات من و علوم پايه........

همه واسه نشون دادن اندازه از دستشون استفاده می کنن بنده از کف پا!

اشکالی داره؟

کوچولو

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥

 

اين عکس متعلق به بعد از علوم پايه هست!

منو ميترال داشتيم راجع به سوالات تبادل نظر می کرديم!

شما نظری ندارين؟

کودکی

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥

۱۰+۲

تا حالا شده وقتی ۱۲ می گیری کله قند تو دلت آب بشه؟

یا نه برعکس. آرزوی گرفتن ۱۲ رو زبونم بلال زبونم بلال به گورستون..............

همون طور که مستحضرید ۱۲ از دو قسمت بسیار مهم تشکیل شده؛ یعنی ۱۰ و ۲ که اولی به معرفت شما برمی گرده و دومی به معرفت استاد.

حالا این وسط اگه معرفت شما منفی باشه هرچی معرفت استاد مثبت باشه فایده نداره یعنی منفی در مثبت جوابو منفی می کنه.

برعکسش یعنی اگر معرفت شما مثبت باشه ولی...................

استثناء : در این رابطه اگر هردو منفی باشند هیچ وقت جواب معادله مثبت نمی شه مگر این که شما جزء از ما بهترون باشین یا این که استاد نام خانوادگی شما رو با یکی از بچه های سفارشاتی از ما بهترون اشتباه بگیره { در مورد خود من اتفاق افتاده که چشای من داشت از حدقه می زد بیرون}.

حالا شب امتحان بیشتر اعصابتون مگسی می شه وقتی که فکر می کنید چی می شد ۱۰ بود.................

مسئله خیلی مهم بعد از امتحان این هست که نماینده کلاس چه قدر قدرت داره تا بتونه استادو راضی کنه نمره ها رو روی نمودار{که همه قربونش بشن} ببره.

یکی از فلاسفه کلاس می گفت: بچه ها با پول این واحدی که بیافتیم می شه همه بچه های کلاس رو واسه یه املت دعوت کرد به کافه ستاره {که البته این کلاس کار خودشو داره} و این بماند که وقتی خره که چه عرض کنم گاوشونم از پل می گذره وعده های سر خرمنشون یادشون می ره.

چند نکته و توصیه مهم:

۱- خانم ها لطف کنن وقتی تشریف می برن پیش استاد جهت آبغوره. آب دماغشونو بالا نکشن چون اصلا مناسب نیست چراغ سبز به استاد نشون بدین.

۲- آقایون که هر ترم جهت پاس کردن یکی از اقوامشون بر حسب اتفاق در روز قبل از امتحان فوت کرده حواسشون باشه که زیاده روی کار دستشون نده و هر ترم یکی دیگه از اعضای فامیل بر حسب قضا و قدر امتحانی فوت کنن.

چند توصیه مهم هم واسه دوستان کسانی که افتادن:

۱- یک عدد کفش بسیار مناسب و احتمالا ورزشی پاتون کنید چون احتمالا راه دوره و طرف حوصله خونه رفتن نداره

۲- تا می تونید خالی ببندید که استاد می خواد نمره ها رو ببره روی نمودار.

۳- قرص های دیازپام رو از دسترسش دور کنید.

۴- حرفاشو اصلا جدی نگیرید. چون کسی که افتاده همانند سماور غلغل و جوشانی است که پس از خاموش شدن از آب یخچال سردتر شده و این رو ترم بعد که دوباره بیافته می فهمین.

حرف آخر:{شعار آخر}

اگه به جای خوندن این چرت و پرت ها یه مقدار درس بخونی نیازی نیست آخر ترم کاسه چه کنم چه کنم به دست بگیری.

  
نویسنده : دیبا ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥

← صفحه بعد